یادمان شهید سیّد جواد موسوی

نامه ارسالی برای شهید سید جواد موسوی از طرف آقای علیرضا اصغری از رشت 

بنام خالق یکتا

سلام بر شما...

آن روزها که آنقدر در گیر مشکلات بوده غرق در گرفتاری ها بودم ، روزهایی که دیگر امید م از همه جا نا امید شده بود ، باورم نمی شد که شاید دری از رحمت خداوند به رویم باز شود.روزهایی که در تنهایی و عزلت به یر می بردم و به هر دری می زدم انرا بسته می دیدم.روزهایی که برای م مرگ شیرین ترین اتفاق ممکن بود.... آن روزها بود که شنیدم شهیدی 19ساله ، سید جواد موسوی (که درود و رحمت خدا بر او باد) حاجت نیازمندان را به واسطه ارج و قربش نزد پروردگار متعال برآورده می سازد. باورم نشد.فکر کردم این نیز مانند خیلی دیگر از ماجراهایی این چنینی دروغ است....اما نه.همراه یکی از دوستانم در یک ظهر چهارشنبه پاییزی ،در زیر نم نم باران به سمت مزار او در فومن ، دربقعه سبز قبا رفتم . تصور آنچه دیدم برایم سخت است.گمان نمیکردم اینقدر مردم بودند که حاجت گرفته و با پارچه های سبز نذری آورده بودند.همه جا سبز بود.زبانم بند آمده بود.در کنج دیوار مسجد دیدم که همه به آن طرف میروند.آری ، آنجا مزار سید جواد بود.هر کسی حاجتی داشت.حاجتی گرفته بود..کودکی که شفا پیدا کرده بود.از خود بیخود شدم.اشک از چشمانم جاری شد.با خیل عظیم جمعیت به آنجا رسیدم.مزاری ساده،پر از پارچه های سبز.حاجتم راخواستم و به نیت برآورده شدن ان پارچه سبزی برداشتم.تا روزها در فکر آنجا بودم.حال عجیبی پیدا کرده بودم..... حال که اینها را می نویسم مدت ها از آن روز گذشته و من به کمک خداوند بزرگ بربیشتر مشکلاتم فایق آمده و مطمئنم به یاری خدا و با عنایت شما،سید جواد عزیز بر تمامی مشکلاتم غلبه خوهم کرد. ای شهید گرامی، سید حواد عزیز که هرگاه دلم میگیرد ، مزار تو را می خوانم . با بوئیدن عطر بارگاهت غم های دنیا را به فراموشی میسپارم ، امید دارم ما را از رهروان خویش قرار دهی و ما را از نورانیت و پاکی وجود خویش بی بهره مگذاری.به امید آنکه لیاقت دوست داشتن و شیفتگی شما را داشته باشم...

با کلیک بر روی 1+ ما را حمایت کنید